۱۳۸۷ خرداد ۳۱, جمعه

غار افلاطون و برنامه اتمی جمهوری اسلامی

دکتر آرام حسامی در برنامه هفته قبل تفسیر خبر جمعه شب از غار افلاطونی و برنامه اتمی جمهوری اسلامی گفت. اینهم مقاله او که اختصاصا برای شما همراهان ارجمند نوشته شده. بخوانید و نظر دهید.


غار افلاطونی، انرژی هسته ای و جمهوری اسلامی

یکی از خصوصیات برجستهء آثار فلسفهء افلاطون، رمز نویسی و کنایه ای است که حقیقت مطلب را در تمثیل نهان کرده و قوهء تفکر و تعقل ذهنِ پژوهنده را به مبارزه می طلبد. در جهان غرب این را الگوری allegory یا تمثیل می نامند. الگوری کنایه ای است که موضوع آن تشبیه و یا تمثیلی است با موضوعی دیگر. این" موضوع دیگر" اصلا به طور مستقیم مطرح نمی شود. ظرافت الگوری در این است که خواننده، شنونده، و یا در بعضی از موارد بیننده می تواند هر گونه تعبیری از این کنایه داشته باشد. اما جاودانگی یک الگوری بستگی به تعابیر و تفاسیر نسل های گوناگون دارد که معنایی نوین و درکی تازه برآن می افزایند.

غار افلاطونی بی شک مشهورترین این کنایه ها است. جاودان ماندن این حکایت نیز تنها، به دلیل تفاسیر گوناگون و تاثیرات دگرگون کنندهء آن بر فرهنگ مردم است. افلاطون در ابتدای کتاب هفتم جمهورش درباره زندانیانی می نویسد که دست و پا بسته در غار فقط قادرند به دیوار روبرویشان بنگرند. تنها تصاویری که می بینند، سایه هایی است که روی این دیوار می افتد. این سایه ها در اثر وجود شعلهء آتشی است که در پشت آنها می سوزد. تمام صحبت این زندانیان راجع به تصاویر منعکس شدهء روی این دیوار است. به جز گفتگوهای ما بین این زندانیان، تنها صدایی که به گوش آنها می رسد، صداهای مبهمی است که از گوشه و کنار، در غار می پیچد. تمام درک زندانیان از واقعیت های زندگی در این تصاویر و صدا ها خلاصه شده است.

تعبیر این روایت می تواند فلسفهء دوگانگی "وجود" افلاطون باشد، می تواند مقایسهء "عقیده" و "تخیل" با "دانش" و "واقعیت" باشد، می تواند انتقادی از "علوم تجربی" در مقایسه با " علم دیالکتیک" باشد، می تواند در مورد محدودیت های حواس پنج گانه و گستردگی عقل سلیم باشد، می تواند راجع به تعصباتی باشد که مانند غل و زنجیر بینش و افکار انسان را اسیر خود می کند، می تواند راجع به تن دادن به غریزه های حیوانی باشد که روح و روان انسان را به اسارت می گیرد، می تواند کنایه از تصاویری باشد که هر روز در خانه ها برصفحات تلویزیون ظاهر شده و سازندهء افکار عام و خاص است، می تواند راجع به تصاویری باشد که کاندیدا های ریاست جمهوری از خود به مردم ارائه می دهند، و یا می تواند راجع به رژیمی باشد که شهروندان خود را در غاری از تاریکی و ظلمت زندانی کرده و تصاویری به آنها ارائه می دهد که تعبیر و تفسیر آنها چیزی جز خیالی باطل نبوده و نیست.

این رژیم آتش سوزانی برافروخته که چوب آن از "غرور ملی"، "استقلال"، و "تمامیت ارضی" تامین شده است. این رژیم با زنجیر دین و غل تعصب، مردم را محکوم به اسارت در تاریکی و جهل کرده است. از ابتدای انقلاب تا به امروز، این تصاویر به تدریج فریبنده تر شده اند ولی کاربرد خود را در جامعهء ایران و در رابطه با جمهوری اسلامی از دست نداده اند. در نوامبر 1979 جمهوری اسلامی، صدور ویزا برای شاه را بهانه ای برای حمله به سفارت آمریکا و گروگان گیری قرار داد. آنها اینگونه عِرق انقلابی مردم را از یک سو و دشمنی با "شیطان بزرگ" را، از سویی دیگر تحریک کردند. سپس ماجرای تلاش بیهودهء دولت کارتر و عملیات نظامی نافرجام کوماندوهای آمریکایی در طبس (آوریل 1980) برای نجات گروگان ها را، تا مدت ها به خواست خدا برای پیروزی جمهوری اسلامی و شکست آمریکا نسبت دادند. با حمله عراق در سپتامبر 1980، دیگر دلیلی برای دشمن تراشی و تحریک مردم وجود نداشت. رژیم بعث صدام تا آگوست 1988 دشمنی حاضر و آماده بود. بهره برداریِ جمهوری اسلامی از این تهاجم، چنین بود که به نام "دفاع مقدس"، حکومت خودکامهء خود را توجیه و تثبیت کردند. این جنگ و اثرات خانمان سوز آن، موجب شد سالها "غرور ملی" و "وطن پرستی" مردم را بیش از پیش تحریک نمایند. اما برای روشن نگه داشتن این آتش اینگونه تحریکات دیگر کافی نبود.
با انتشار کتاب "آیات شیطانی" در سال 1988، رژیم جمهوری اسلامی دست آویز دیگری پیدا کرد. این بار دشمن، تیشه به ریشهء اسلام زده بود. با فتوای خمینی در آگوستِ 1988 که حکم قتل سلمان رشدی را صادر کرده بود به مردم تلقین شد که فقط جمهوری اسلامی ایران قادر به نجات دین و دفاع از حیثیتِ اسلام خواهد بود. علاوه بر این، از نظر جمهوری اسلامی، انتشار کتاب هایی از این قبیل دلیل دیگری بود که آزادی های رایج جهان غرب می توانند مخرب ارزش های مذهبی و اخلاقی جوامع اسلامی باشند. این امر بر مردم مشتبه شده بود که چنین آزادی هایی نهایتا به انحطاط امت اسلامی منجر خواهد شد.

البته ناگفته نماند که اسرائیل "صهیونیست" و آمریکای "جهان خوار،" هیزمی همیشه حاضر برای این آتش سوزان بوده اند. گذشته از این ها، نجات بیت المقدس از دست اسرائیلی ها، خروج اسرائیلی ها از سرزمین های اشغالی، رهایی آوارگان فلسطینی و مستضعفین دنیا، تصاویر ثابتی بر دیوار غار بودند، به امید آنکه افکار مردم به تعابیر و تفاسیر این تصاویر سالها مشغول بماند. در سالهای اخیر از مسائل سرگرم کنندهء چاپ کاریکاتورهای دانمارکی در سپتامبر 2005 که بگذریم، دو مستمسک دیگر، حملهء آمریکا به افغانستان (اکتبر 2001) و عراق (مارس 2003) بوده است. این دو، نه تنها عواملی برای تحریک حس استقلال طلبی و امنیت ملی بوده اند، بلکه از نظر تعصبات مذهبی، یادآور جنگ های صلیبی تلقی شده وغیرت مومنان ساکنان غار را به خروش آوردند. گاهی هم برای خالی نبودن عریضه، مساله خلیج همیشگی فارس و جزایر ایرانی و اروند رود را بر دیوار غار به تصویر می کشند. اینجا دیگر مساله آمریکا و اسرائیل نیست، مساله اهل سنت و شیعه بودن نیست، بلکه مساله تحریک عِرق نژاد پرستی و غرور ملیِ ایرانیان در مقابل اعراب مهاجم است. این دولت جمهوری اسلامی است که بارها خود را به عنوان یگانه ناجیِ استقلال، آزادی، و محافظ تمدن ایران زمین جلوه داده است.

این است دلیل تاریکی غار که باعث ظلمت افکار عمومی است. تا زمانی که اینگونه مسائل برای این زندانیان مطرح باشد، تا زمانی که به این تصاویرمجازی به عنوان تنها واقعیت معتبر بنگرند، مجالی برای تفکر و تعمق باقی نمی ماند و فکر پاره کردن غل و زنجیر و رهایی از این اسارت مطلق به مغز کسی خطور نخواهد کرد.

اما جمهوری اسلامی مسالهء دیگری را پیدا کرده است که ورای تمام این مطالب است: انرژی هسته ای. این روزها تنها صدایی که در غار می پیچد صدای شعار یکپارچهء تمام زندانیان است که بی وقفه فریاد می زنند:

"انرژی هسته ای حق مسلم ماست."

بله حق مسلم ماست . به جای رسیدگی به مسائل فقر عمومی، بیکاری، فحشا، اعتیاد، تورم بی سابقه، رکود اقتصادی، به جای صحبت از حقوق زنان، حقوق اقلیت های مذهبی، حقوق همجنسگرایان، به جای پایان دادن به سنگسار کردن مردم، به جای متوقف کردن اعدام در ملا عام که هدفی جز ایجاد رعب و وحشت میان مردم ندارد، به جای رسیدگی به حقوق زندانیان سیاسی، به جای رسیدگی به خواست های دانشجویان، به جای مطرح کردن صلاحیت های رؤسای دانشگاه ها، به جای مطرح کردن آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی گردهمایی، جمهوری اسلامی موضوع هسته ای شدن ایران را در صدر مسائل مملکتی قرار داده است و تصاویری از این ساخته و پرداخته که این زندانیان تمامی مشکلات خود را فراموش کرده و هسته ای شدن ایران را تنها مسئلهء معتبر اجتماعی، دولتی، اقتصادی، نظامی و سیاسی می دانند. دست آویزی بهتر از این ممکن نیست. مسئلهء هسته ای شدن، هم "غرور ملی"، هم "تعصب مذهبی"، هم "خودمختاری"، هم "استقلال"، هم "تمامیت ارضی"، هم درآمد نفتی، هم قدرت نظامی را دربر دارد. چه موضوعی بهتر از این برای سرگرمی این اسیران دام بلا. هسته ای شدن نه تنها جمهوری اسلامی را در جهان مطرح خواهد کرد بلکه موقعیت ایران را به عنوان یک قدرت مسلم که در مقابل تنها ابر قدرت جهان قد بر افراشه است، مسجل می سازد.

هر رژیمی برای توجیه قدرت خود دست به ساختن تصاویری می زند که مردم را یکپارچه، یکصدا و متحد، پشتیبان خود نگه دارد. اما این وظیفهء شهروندان است که دریابند کدام تصویر واقعی است و کدام ساختگی! این نوع غرور ملی مانند غل و زنجیر، روان ما را اسیر کرده است. چشممان را نابینا و گوشمان را ناشنوا نموده. چراکه اگر روزی روزگاری به فکر رهایی بیافتیم، اگر آزادی شخصی را طلب کنیم، اگر صحبت آفتاب و روشنایی را پیش بکشیم، نخستین پرسشی که مطرح خواهد شد وجود خود جمهوری اسلامی و قدرت ولایت مطلقه فقیه خواهد بود. مسئلهء هسته ای شدن ایران دیر یا زود منتفی خواهد شد، همانند تمام مسائل دیگر چون مسئله گروگان ها، مسئله سلمان رشدی، مسئلهء کاریکاتورهای دانمارکی، مسئله خلیج فارس، اشغال عراق و افعانستان، مثل مسائل فلسطینی ها. آنچه می ماند سوء استفاده از تعصبات ملی، مذهبی و نژادی است.

در غار افلاطون، سرانجام فیلسوفی، حکیمی، آزادمنشی، دست به گسیختن غل و زنجیر می زند. از غار بیرون می آید. درد فوران نور را به چشم می خرد. به غار بازمی گردد و در آزادی دیگر اسیران می کوشد. مورد تمسخر، خشم ، غضب و تکفیر واقع می شود ولی دست از تلاش برای رهایی آنان نمی کشد، چون آسمان آفتابی واقعی را دیده است، چون طعم آزادی را چشیده است. دیگر غار تاریک پر از سایه بسنده نمی کند.

نسل جوان ما قدرت پاره کردن هر گونه زنجیری را دارد. می تواند با همان غل و زنجیر تمام بت ها را بشکند، می تواند از همان آتش، مشعلی برای پیدا کردن راه خود در ظلمت غار علم کند. آنگاه، تنها صدایی که در تمام غار طنین می افکند فریاد یکپارچهء "آزادی واقعی حق مسلم ماست" خواهد بود.

آرام حسامی
کالج مونتگومری
راکویل، مریلند
ژوئن 2008

۹ نظر:

حسین از آلمان گفت...

در مورد قسمت آخر داستان که فیلسوفی قصد نجات زندانیان را دارد و مورد تمسخر و تفکیر قرار می گیرد باید بگویم که مشکل ایران این است که حتی بسیاری از "نور آفتاب دیدگان" نوع ایرانی که دارای مدارک تحصیلی از دانشگاههای غربی هم هستند آنقدر شرقزده هستند که نور هرگز به دلشان راه پیدا نمی کند. از شریعتی و بنی صدر و بازرگان و یزدی و توده ای مرام گرفته تا همین سازگارا و مسعود بهنود و گنجی و مهرانگیز کار و شیرین عبادی. مشکل ایران این است که امثال بهرام مشیری کم داشته و دارد.

وفا گفت...

حسین جان فکر می کنم سوال مهمتر این باشد که هر کدام از ما خود رو چگونه می بینیم "نور آفتاب دیدگان" یا در غار توهم و تعصب و ... در زندان. این هم از نوع بیان ما بیشتر هویدا می شود. قضاوت در مورد افراد سلیقه ایست و به نظر من مطلق نیست ولی اگر همه ما و از جمله افرادی که اسم بردی در مسیر جستجوی حقیقت و نور آفتاب گام برداریم دنیای بهتری در انتظار همه ما خواهد بود.

رامین گفت...

درود
با سپاس از جناب دکتر حسامی
شخصآ همیشه از تفسیر و نظرات ایشان لذت می برم و جای تاسف است که افراد تحصیل کرده و توانایی مانند ایشان باید به دلیل حاکمیت دیکتاتوری دینی در خارج از مملکت زندگی کنند و در عوض افرادی متحجر و دروغگو و ریاکار و البته بی سواد که هیچ علاقه ای به ملت و کشور و منافع ملی ندارند با یک ایدئولوژی مضحک و متعفن در تمام سطوح بر کشور حکومت کنند و به هیچکس پاسخگو نباشند .
حکومت حق انرژی هسته ای را مرتب به مردم گوشزد می کند اما نوبت ملت است که از حکومت سوال کند که چگونه ملتی که صاحب یک حزب و روزنامه آزاد نیست صاحب چنین حقی شده؟ حقوق اساسی یک ملت چیست ؟ آزادی یا انرژی هسته ای ؟
تنها حکومتی می تواند در مورد منافع ملی تصمیم گیری کند که در یک انتخابات آزاد از بین احزاب مختلف و متنوع سایسی توسط ملت برگزیده شده باشد نه نظام متعفن ولایت فقیه که سرکوب و استبداد در آن مانند اختیارات رهبر بی لیاقتش دارای حد و حصری نیست .

surena گفت...

الگوری غار افلاطونی را باید در بستر زمان تعبیر و تفسیر کرد در زمان حال که به لطف ارتباطات دیگر مکان ناشناخته ای( بخوانید غار )وجود ندارد چگونه است که جماعتی در بیرون غار مردم غار نشین را به حال خود رها کرده در حال مذاکره و در فکر معامله با آتش افروزان غار هستند.آیا اگر زمانی فیلسوفی.حکیمی.آزاد منشی غل و زنجیرها را از دستان خود گسست می تواند امیدوار باشد که در بیرون غار دنیای دیگری انتظارش را می کشد(باید کمی تامل کرد)

ناشناس گفت...

درود

بنظر من تازه ترین هیزمی که بتازگی پیداشده نیاز به برق است با جیره بندی کردن برق میخواهند به عوام بگویند اگر درآینده بابت انرژی هسته ای تحریمی اعمال شد ای مردم بدانید که ما واقعا نیازمند آن هستم و تحمل کنید. این وظیفه رسانه ها است تا مردم را از این ترفن آگاه سازند

محمد از بوشهر

ناشناس گفت...

درود
در مورد آتشی که در غار باعث ایجاد سایه بر روی دیوار میگشت باید بگویم که این روزها آقایون با diffusionدر صدد غنی سازی هستند . به همین دلیل قطع 4 ساعتی برق در هر روز شاید باعث شود تا آن آتشی که بر دیوارهای غار سایه میانداخت حتی برای 4 ساعت هم که شده خاموش شود تاموجب شودمغزها کمی به فکر فرو روند وآری از هر تصویر مجهولی به تفکر بنشینند
باری از قدیم گفته اند جواب بی خردان خاموشی است شاید هم دولت با این خاموشی های پیاپی به طور مستمر جواب بی خردان را میدهد. با تشکر از وفا کامران کمالی

حسین گفت...

نقد من به افرادی که در بالا نام بردم به خاطر عقاید شخصی آنها نیست. سازگارا می تواند با عرفان اسلامی حال کند و نوری زاده هم به دنبال آخوند "شریف" باشد. اروپا پیشرفتش را مدیون انسانهایی است که در قرنهای گذشته شهامت نقد بالاترین ارزشهای کلیسا را به خرج دادند و راه را برای نسلهای بعد هموار کردند چنین اتفاقی در شرق مخصوصا کشورهای اسلامی هرگز رخ نداد. ولی باید بگویم که وقتی کسی مثل سروش هم به این می رسد که دین را باید از سیاست جدا کرد این را باید به فال نیک گرفت. در پایان یک سوالی از اسلامیونی دارم که طرفدار جدایی دین از دولتند. یعنی شما می خواهید بگویید که الله ی که این قدر دانا و تواناست، عقلش نرسیده قوانینی بفرستد که به درد سیاست هم بخورد؟ با توجیحات ماستمالی نمی توان از اینگونه سوالات گذشت

ناشناس گفت...

با سلام:من از بینندگان دائمی شما هستم و از نظرات کارشناسان شما بخصوص دکتر سازکارا و نوری زاده و دکتر طاهری و آقای وفا و چالنگی که از مجریان مجرب هستنداستفاده می کنم ولی گلایه کوچکی هم دارم که وقایع آذربایجان را آنطور که باید انعکاس نمی دهید درحالی که کوچکترین اتفاقات کردستان را گزارش می دهید این خطه را هم جزو ایران بدانید و این گونه کم لطفی نکنید. آذربایجانی ها ایران را دوست دارند. با تشکر

سپهر گفت...

خوب بود، آنچه اما در بيشتر بحث ها (از جمله در اين بحث) فراموش مي شود،
چرخه اهريمني مردم و سيستم حكومتي است، مردم به طور ميانگين نا آگاه،
زيربار سردمداران واپس گرا مي روند و سردمداران واپس مانده و دزد، دروغ
و ريا تحويل مردم مي دهند. بايد دلاوري نشان داد و هردوروي مدال را ديد، بايد
در كنار رسواسازي رژيم واپس گرا، به فرهنگ چابلوسي و ضد زن و ضد كودك ،..
نيز تاخت وگرنه بهترين حكومت جهان هم اگر امروز جايگزين اين رژيم شود، چند ماه
ديگر همين آش است همين كاسه. شما چه فكر مي كنيد؟