۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

"مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری"

در میزگرد امشب شرکت کنید.
میز گرد امشب میزبان خانم دکتر لادن برومند، مدیر تحقیقات بنیاد برومند و خانم دکتر آذر نفیسی، نویسنده و مدیر پروژه گفتگوی فرهنگها در مرکز سایس در دانشگاه جانز هاپکینز است.

در برنامه امشب به اتفاق میهمانان برنامه در راستای طرح بنیاد برومند مبنی بر ترجمه گزیده ای از متون قدیم و جدید در رابطه با فرهنگ دموکراسی و حقوق بشر به "مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری" می پردازیم که کاری است از متفکر و فیلسوف قرن بیستم هانا آرنت می پردازیم.

هانا آرنت در سال 1906 در شهر هانوفر آلمان به دنیا آمد. پدرش را در هفت سالگی از دست داد. مادرش گرایشات سوسیال دموکرات داشت و مذهبی نبود. آرنت در کودکی در خانواده هیچ در مورد یهودی بودنش نشنیده بود. او پس از اینکه در خارج از محیط خانوادگی به دلیل یهودی بودن تحقیر شد از هویت خاص خود در جامعه آلمان آگاهی یافت. او از چهارده سالگی با آثار کانت آشنا شد و دانست فلسفه رشته مورد علاقه اوست. آرنت دکترای فلسفه خود را از دانشگاه هایدلبرگ دریافت کرد. او علاقه ای به سیاست نداشت و به خاطر شرایط تاریخی و دوران نظام توتالیتر در نیمه اول قرن بیستم به ورطه اندیشه و نظریه پردازی سیاسی وارد شد. کتاب "منشاء توتالیتاریسم" از آثار او از آثار مهم تاریخی/نظری در مورد توتالیتاریسم است.

در برنامه امشب کاری دیگر از او با عنوان "مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری" را نقد و بررسی خواهیم کرد. امید وارم این بحث مورد توجه شما قرار بگیره و سرآغازی برای نقد و بررسی و تفکر در آثار و متون مختلف باشه.

در برنامه امشب ضمن مروری بر تفکرات آرنت از جمله به موارد زیر خواهیم پرداخت
  • رابطه نیک و بد و اخلاق با مستقل اندیشیدن و داوری فردی
  • نقد از خویشتن و خویشان و نقد از "دیگران"
  • تن دادن به شستشوی مغزی و اعتراف به اشتباه
  • پایبندی به اصول
  • "فرمانبردن" و "مسئولیت پذیری"
  • و ...

متن را بخوانید و بگوئید چی فکر می کنین؟

۱۷ نظر:

ناشناس گفت...

انتخاب باراک اوباما راتبریک میگم.انتخابات دیروز امریکامرا به یادانتخاب تاریخی محمد خاتمی انداخت.به قول اقای بهنود دوم خرداد امریکا بود.

آرش قیصرنژاد گفت...

با سلام
آدمی که دوست داره منتقد باشه قبل از هرچیز باید انتقادپذیرباشه و دیگر اینکه تعصب را وارد نقدش نکنه. به نظر من با حذف تعصب می توان به دموکراسی امیدوار بود.

وفا گفت...

دوستان عزیز با کمی توجه کامنت های خود را زیر موضوعات مربوط قرار دهید برای مطالب عمومی از لینک "خارج از دستور" استفاده کنید.

ناشناس گفت...

انتخاب باراك اوباما شروع دوره اي جديد در جهان.

ناشناس گفت...

در ارتباط با شستشوي مغزي ميخواستم بگم در حال حاضر اداره اديان، وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي داراي آخرين سبك هاست صاحب آخرين كشفيات در اين زمينه است.

کیانوش رشیدی گفت...

در ارتباط با گفته ی خانم و یا آقای ناشناس نخست باید گفت:
آقای بهنود بسیار بیجا فرموند اینگونه نظر دادند.
میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است. بهنود با این گفته اش می خواهد وانمود کند تا کنون روسای جمهور آمریکا بر اساس دمکراسی انتخاب نشدند. کافر همه را به کیش خود پندارد.
با این نظر، بهنود و دیگر دارودسته های خاتمی چی می خواهند بگویند که خاتمی با رای آزاد مردم انتخاب شده و گربه ی جمهوری اسلامی عابد شد و مسلمانا!
امثال بهنود که بویی از دمکراسی نبرده اند مانند گربه ی مرتضی علی!! (تو بخوان گربه ی علی خامنه ای!!) هستند که همواره از همان جهتی که لازم است و برایشان تعیین شده پایین می آیند. امثال بهنود در ارتباط با انتخابات در آمریکا، یکبار دیگر برای رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی مشاطه گری می کنند.

کیانوش رشیدی

ژورنالیست از آلمان

سعید حومه تهران گفت...

وفا جان درود بر شما
رژیم با تلاشی سازمان یافته ای موفق شده که حکومت خود را با وجود اینهمه ارتباطات پیشرفته دنیای امروز حفظ کنند!

مردم ایران اول باید خودشان علاقه مند به آزادی و دموکراسی باشند و به کمتر از آزادی سیاسی راضی نشوند. این قدم اول خیلی ضروری است.
و تمام تلاش حکومت بر این است که از هر روش و وسیله ای بهره بگیرد که مردم بسمت این مهم گرایش نداشته باشند.
یادمان باشه اگر در برخی زمینه ها حکومت تا جای ممکن عقب نشینی کرده بخاطر خواست قاطع جوانان بوده...
اصلا ما چرا باید بین چند نفر مثل احمدی نژاد و رفسنجانی و یا خاتمی یکی را آنهم در حالیکه میدانیم انتخابات نمایشی است انتخاب کنیم؟
آیا لیاقت ایرانیان بیش از این نیست؟
این سوال مهم باید در ذهن هر ایرانی همیشه مطرح باشد.
ولی اینها یک مافیا هستند که خیلی چیزا رو از ریشه زدن و نیز مسئله اقتصاد نیز ابزاری در دست حکومت است که نباید نادیده گرفته شود.

وفا جان معذرت میخوام که همیشه طولانی میشه... من دلم میخواد کوتاه بنویسم ولی هنوز موفق نشدم!!
امیدوارم از این به بعد...
ولی درود منو خدمت خانم برومند عزیز و خانم نفیسی عزیز برسان که از حضورشان در استادو شما خیلی خوشحالیم.
با سپاس

ناشناس گفت...

با درود
با سپاس از نحوه جدید اجرای برنامه که از دید دلیل شناسی موضوع را بررسی می کند، میخواستم بپرسم چطور می توان به نظرات و نوشته های خانم برومند و نفیسی در مورد موضوع مورد بررسی برنامه امشب در ایران دسترسی پیدا کرد.

hermes گفت...

آرنت مسئولیت شخصی را در نظام دیکتاتوری مرتبط می داند با خطر بی شخصی یا شخصیت زدایی از طریق حکومت و منزوی شدن. اما آرنت گفتگوی درونی را مبنای اخلاق می نهد. اما به نظر من خود آرنت معتقد است که در نظام توتالیتر مسئولیت شخصی فقط به عنوان یک آرزو مطرح است و نه به عنوان وظیفه. یعنی برخلاف نظر سارتر که می گفت آدم در زندان هم آزاد است.در ضمن برای دانستن این که مسئولیت شخصی وجود دارد حتما نباید به آرنت توسل جست. گویا مد آرنت خوانی و آرنتی شدن ما را هم فراگرفته است.

ddavid گفت...

با سلام
میهمانان شما کارکرد نظام ایران رو میخواهند با مقایسه با بلوک شرق یا المان نازی بر اورد کنند
غافل از این موضوع که این نظام خودش رو به ماورا الطبیعه وصل می کنه

hermes گفت...

آیا کارشناسان محترم بر این باورند که آن چه ما در ایران با آن روبرو هستیم حکومت توتالیتر است یا آن حکومتی است که آرنت "یکنواختی توده کاملا ناهمگن" را "یکی از شرایط اساسی توتالیتاریسم" می داند؟ کاش کارشناسان بیشتر درباره اتحاد اوباش با نخبگان سخن بگویند؟ کاش از نظریه نافرمانی مدنی آرنت سخن می گفتند.

hermes گفت...

تقسیم بندی آرنتی میان "کار"، "زحمت" و "ساختن" را چگونه می توان به جامعه ایران تعمیم داد؟

hermes گفت...

آرنت به خصوصی گرایی جامعه مدرن انتقاد دارد زیرا نگاهش متاثر از شهر/دولت یونانی بوده است. آیا این خصوصی گرای آرنت ناشی از ساختار تامگرای جامعه مدرن نیست؟

hermes گفت...

آرنت در کاوش خود درباره آیشمن به ساده بودن و بدیهی بودن پلیدی اشاره کرده است و این که پلیدی بودن چقدر می تواند بدیهی بنماید. دیکتاتوری شخص زدایی می کند و شخص که شخصیت خود را وانهاده است نمی تواند به مسئولیت خود بیندیشد چون او خود را تام در اختیار حکومت نهاده است. لذا شخصیت پروری در حکومت دیکتاتور ملزم به شخصیت سازی در عین تمایز از حکومت یا شخصیت سازی هایی دولتگرا است. وفا جان کاش مرا دعوت می کردید تا از آرنت و انقلاب بگویم.

وفا گفت...

دوستان عزیز اگر موضوع و شکل برنامه امشب میزگرد مورد توجه شماست می توانید در همین وبلاگ و با مراجعه به لینکهای بالا در این مورد نظر بدهید. لینکها را برای دوستان خود که فکر می کنید علاقمند به این مسئله هستند بفرستید. امیدواریم در صورت تمایل شما این بحث و به طور کلی نقد و بررسی متون مختلف جایی در برنامه های صدای آمریکا باز کند اما این امر بستگی به میزان علاقه شما به این مبحث است.
چی فکر می کنین؟

رستم گفت...

وفا جان برنامه امشب رو متاسفانه ندیدم ولی در مورد همچون برنامه ای که توضیحش رو دادی میتونه خیلی جالب باشه. ولی خوب یک مشکل هست اون هم اینکه جامعه ایرانی زیاد اهل مطالعه نیست و زیاد عادت به مطالعه و کتاب و متون ادبی نداریم بر خلاف اینهمه شاعر و ادیب که در طول تاریخ داشتیم.
برای همین هم فکر میکنم مردم بیشتر ترجیح میدن به موضوعاتی که باهاش درگیر هستند و اطلاعاتی در موردش دارند خودشون رو مشارکت بدن. هرچند اغلب مشاهده میشه در مورد موضوعاتی که مردم باهاش آشنایی دارند هم پیامهای نامربوط میذارن چه برسه به موضوعی که در موردش آشنایی هم نداشته باشند.
شما حساب کن چندین ماه در رابطه با انتخابات آمریکا خبر رسانی کردید . میز گرد تشکیل دادید و مشخصا در مورد جزئیات و آرای الکترال و اینها به ساده ترین زبان توضیح دادین.انتخابات اومد و رفت و تموم شد باز هم می بینیم پیام گذاشتن که آرای الکترال چیه آیا بعضی ها قدرتشون از مردم بیشتره؟

اونوقت شما انتظار داری این مردم در مورد متون ادبی و کتب سیاسی و این چیزها بشینن اظهار نظر کنند؟
گاهی اوقات بعضی از این هموطنان آدم رو نا امید میکنن.

نا آگاهی مردم از ساده ترین چیزها شاید طبیعی باشه. ولی اینکه با همین نادانی و نا آگاهی رای هم صادر میکنند و نسخه هم می پیچند دیگه وحشتناکه. چون همین ها گاها زمامدار امور هم میشن و از توشون احمدی نژادها در میاد. شما فکر نکنین احمدی نژاد یا امثال اون از کره مریخ اومدن. دقیقا از همین قشر کم خرد و نادان جامعه برخاستند.

در آخر فقط میتونم بگم به عنوان یک رسانه وظیفه خیلی بزرگی درجهت رشد آگاهی مردم دارید و در این زمینه بویژه زحماتی که شما و آقای چالنگی در دو برنامه مهم میز گرد و تفسیرخبر میکشید جای قدردانی داره.

کامران گفت...

واقعا جای تاسفه که شاه ایران که دیکتاتور بود رفت و پس از تلاش بسیار شاه دیکتاتور دیگری به جای او آمد که اندیشه ی به مراتب بدتر و افراطی تر از قبلی داشت.مردم از ترس مار به اژدها پناه بردند.واقعا جای تاسف و تامل دارد.